خرید بک لینک
سلام به همه دوستای خوبمچند روز پیش داشتم به تغییر فکر می کردم.اینکه تغییر چیه و اصلا خوبه یا نه!تو همین فکرها غرق بودم که به خودم گفتم اصلا تغییر از کجا شروع میشه...! شروع کردم تو کوچه پس کوچه های خیالم پرسه بزنم که به این نتیجه رسیدم! تغییر از یک پرسش آغاز میشه! و اون پرسش اینه که: چرا؟!! برای مثال چرا من باید خجالتی باشم؟ یا چرا من باید بداخلاق باشم؟ چرا من باید اینجایی که الان هستم باشم؟ و کلی

برچسب: تلاش, نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28

دلم که میگیرد به تو می اندیشم...

حال من با تو خوب می شود...

حالم اگر بارانی باشد

و تو هم ابرهای دلم را پس نزنی

رعد و برق مرا می خشکاند...

حال دلم بارانیست

عجیب بارانیست...

در تمام دنیا تو فقط چتر منی...

پ ن:...


برچسبها: ولاشان, ولاشانی, علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, رفیق

برچسب: میگیرد, نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28

سلام دوستای خوبم چند روز عجیب دلم میخواد یه کمد گیر می آوردم و میرفتم داخلش! درست مثل بچگی ها که میرفتم توی کمد مخفی می شدم و خوابم می برد، چه خواب شیرینی، چه خواب خوشمزه ای بود، شاید چون متفاوت بود، یا چون محیط کوچیک بود و احساس امنیت زیاد...!؟ شاید به خاطر اینکه اونجا تخیلم رو زنده میکرد خیال منو با خودش می برد به جاهایی که دوست داشتم برم...!؟ یادمه چون نور خیلی کم بود و چیزا خیلی خوب دیده نمی ش

برچسب: نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28

کاش میشد در دل باز کنم... بکشم فریادی به بلندای سکوت و بگویم این را که چه دلتنگ شدم از دورویی ، کینه طعنه های دوستان. ارزویم این است که نمی فهمیدم...! هستم اما درگیر تا بفهمم شاید، کَمَکی بیش از پیش... کاش میشد بکشم فریادی... سنگ زیری هم هست و من هستم آن سنگ... برچسبها: علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, ولاشان, ولاشون, شعر از خودم

برچسب: زیرین, نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28


با سلام به همه دوستان عزیزم که میان و مدتی از وقت بسیار با ارزششون رو اینجا با من شریک میشن...
هرچی گشتم و گشتم بهتر از کتاب خوندن و یاد گرفتن چیزی پیدا نکردم
اینجا هم برخی از تفکراتم رو به اشتراک میگذارم تا دوستان بخونن و نظرشون رو بگن تا اگه اشتباه فکر میکنم اصلاح کنم واگه درسته بیشتر تقویتش کنم...
اهنگ های این وبلاگ سرودهای خاطره انگیزیه که هر روز تغییر میکنه و مربوط به همون روزه

برچسب: پیری,نوجوانی, نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28

یارب این دنيای زیبا پس چرا زندان ماستصدهزاران کينه پشت چهره خندان ماست صدگنه در خلوت و سجاده ها در پيش رو این تمام خوب ما و رندی رندان ماست آتشی سوزان ببين کرده به پا وهم و خيال العجب اکنون چرا پس بر سر قليان ماست قسمت ما بوده تنهایی ميان قوم وخویش این بد اختر طالعی اندر ته فنجان ماست من نميفهمم چه گویی ای رفيق نارفيق حرف تو بيهوده کوبيدن سر سندان ماست برچسبها: علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, ولاشا

برچسب: تنهایی, نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:28

صفحه بندی