سلام به همه دوستای خوبمچند روز پیش داشتم به تغییر فکر می کردم.اینکه تغییر چیه و اصلا خوبه یا نه!تو همین فکرها غرق بودم که به خودم گفتم اصلا تغییر از کجا شروع میشه...! شروع کردم تو کوچه پس کوچه های خیالم پرسه بزنم که به این نتیجه رسیدم!
تغییر از یک پرسش آغاز میشه! و اون پرسش اینه که:
چرا؟!!
برای مثال چرا من باید خجالتی باشم؟
یا چرا من باید بداخلاق باشم؟
چرا من باید اینجایی که الان هستم باشم؟
و کلی
برچسب: تلاش,
نویسنده: پندار بهرامی
حال من با تو خوب می شود...
حالم اگر بارانی باشد
و تو هم ابرهای دلم را پس نزنی
رعد و برق مرا می خشکاند...
حال دلم بارانیست
عجیب بارانیست...
در تمام دنیا تو فقط چتر منی...
پ ن:...
برچسب: میگیرد,
نویسنده: پندار بهرامی
سلام دوستای خوبم
چند روز عجیب دلم میخواد یه کمد گیر می آوردم و میرفتم داخلش! درست مثل بچگی ها که میرفتم توی کمد مخفی می شدم و خوابم می برد، چه خواب شیرینی، چه خواب خوشمزه ای بود، شاید چون متفاوت بود، یا چون محیط کوچیک بود و احساس امنیت زیاد...!؟ شاید به خاطر اینکه اونجا تخیلم رو زنده میکرد خیال منو با خودش می برد به جاهایی که دوست داشتم برم...!؟ یادمه چون نور خیلی کم بود و چیزا خیلی خوب دیده نمی ش
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی
کاش میشد در دل باز کنم...
بکشم فریادی
به بلندای سکوت
و بگویم این را
که چه دلتنگ شدم
از دورویی ، کینه
طعنه های دوستان.
ارزویم این است
که نمی فهمیدم...!
هستم اما درگیر
تا بفهمم شاید، کَمَکی بیش از پیش...
کاش میشد بکشم فریادی...
سنگ زیری هم هست
و من هستم آن سنگ...
برچسبها: علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, ولاشان, ولاشون, شعر از خودم
برچسب: زیرین,
نویسنده: پندار بهرامی


برچسب: تنهایی,
نویسنده: پندار بهرامی